خرید بک لینک
ایستگاه امام خمینی : از میان توده جمعیت در هم تنیده و عرق ریزان از اون قطار درب و داغون بیرون پریدم . سریع دویدم که خط رو عوض کنم : به سمت ایستگاه صادقیه . اینبار از پله ها آرام آرام بالا رفتم چون دنبال دستفروشی بودم که دیروز به یک بهانه دیگر میخواستم ازش کمربند بخرم ولی نخریدم . پله ها رو به آخر ر

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

تمام سکوتها پایان می یابند . همهمه بر پا میشود . اگر روزی چنین شد بدانید یک نفر رفت یک نفر که تمام عمرش سکوت بود. با سکوت حرف میزد ، رویا می بافت و صحنه ای می دید و شوخی میکرد. دنیایش عمیق بود . همین بود که رفت .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

شب سکوتش را

به من هدیه داد

تا آرامشی داشته باشم

روی بالشت تو

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

وقتی صبح خبر درگذشت لئونارد کوهن رو میشنوی چه حسی بهت دست میده ؟ پیش خودم فکر کردم تا همین چند ساعت پیش همین جا بود تو اتاقم و با صدای گرم و کلفتش برایم everybody knows رو میخوند . آره همون آهنگی که اولین بار باهاش لئو رو شناختم و رفتم سراغ آلبوم ها و آهنگها و زیر و بم زندگیش تو اینترنت گشتن . میتون

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

باد در کوهستان می وزید . لشگری از ابرهای تکه تکه و خاکستری صف آرایی کرده بودند . آماده نبرد میان زمین و آسمان بودند.گهگاه باد در گوشم وز وز میکرد . نیم نگاهی به ابرها داشتم و راهم را طی میکردم هر چه میگذشت ابرها بیشتر رو به سیاهی میرفتند . بالاتر که رسیدم سرعتشان زیاد تر شد و چهره شان خاکستری تر و غ

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

صورتهای سرخ شده از سرما درههای بسته فروشگاهها و دستهای فرو رفته در جیب . هوا به طور محسوسی زیر صفر رفته ، همون چیزی که من دوستش دارم واقعا زیر صفر!

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

حرفای تازه میشنویم . دو روز بعد از ورودم به دهه سوم زندگی این تکه دیالوگ از فیلم سگ کشی از یکی از سنگستانی ها افتاد توی ذهنم اون هم از پیشنهاد گاز انبری وار مادرم مادرم به من. بلی تو خودم گفتم حرفای تازه میشنویم . گاهی اوقات این حرفهای تازه مثل میخ تو مغزت فرو میرن . پیشنهاد مادرم مثل شمشیر دو لبه ست طوری که نباید یک درصد هم راجع بهش ریسک کنم و اولین اشتباه میتونه آخرین اشتباهم باشه ولی مطمئنم که باید هر طور شده قضیه رو جمع و جور کنم و به صورت گاز انبری پیشنهاد رو از کله اش بندازم بیرون .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

دلم یکمی تابستون میخواد . آره تابستون داغ روی شن های خیس ساحل . حالا کدوم ساحل ؟ درست حدس زدی عزیزم . سانتا مونیکا همونجایی بوسه هامون رو به موجها دادیم . بازهم تابستون میخوام همون تابستونی که زیر نئون های رنگارنگ تلو تلو میخوردیم و قهقهه میزدیم . فقط تا همین جا دستانم تحمل داشت تایپ کند که باز هم منتظر هستم ......

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

دیشب بود که تو هتلی در کاشان اقامت داشتم . البته مانند همیشه "کاف" هم کنارم بود . داشتیم آماده میشدیم برای خواب که یک تصمیم خارق العاده و بسیار پر ریسک به ذهنم رسید . به "کاف" گفتم بیا خانواده مونو گسترش بدیم و حالا که داریم نزدیک میشیم به اولین سالگرد زندگی مشترکمون شاید بهتر باشه که یک عضو جدید ب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

فقط همین رو بس که سازندگان فیلم '' مادر قلب اتمی" قصد تمسخر یکی از شاهکارهای موسیقی رو داشته اند و یک شوخی لوس و بی مزه با چیزی که تابحال نشنیده اند . یک مورد از جلف بازی فرزندان قشر مرفه

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 4:10

صفحه بندی